قاضى احمد بن شرف الدين الحسين الحسينى القمى

629

خلاصة التواريخ ( فارسى )

ساكن بوده ، شب چهارشنبه 24 شهر ربيع الثانى سنهء احدى و ستين و تسعمائه [ بود ] و مدت عمرش [ 469 ] بيست و سه سال . فى الواقع شاهزادهء نيكو خصال در كمال صلاح و سداد بود و در مشهد مقدس معلى مزكى كه به امر خادم‌باشى اشتغال داشت ، در خدمت علما و فضلا و صلحا نشو و نما يافته بود و مرتكب نامشروعات به هيچوجه نمىشد بلكه درين مدت كبيره و صغيره ازو صادر نشد « 1 » و در كرم و سخا و مروت ثانى نداشت و هرچه به دست او درمىآمد ايثار مىكرد . كرمش به مثابه‌اى كه مردم لفظ سفاهت برو اطلاق مىنمودند . اما ترياكى گذره « 2 » بود و به هيچ چيز اعتماد برو نبود . شاه جمجاه او را به قصد اين آورد كه او را از ترياك بگذراند « 3 » و والده‌اش « 4 » سلطان آغا خانم همشيرهء شمخال از حرم به منزل وى آمده حكما را « 5 » تعيين فرموده « 6 » خود متكفل آن شد اثرى و فايده‌اى نداد . اما سلطان مصطفى « 7 » در سن « 8 » هيجده و نوزده سالگى بود ، آفتابى بود از برج پادشاهى « 9 » به غايت بفهم بود و بصفا و پاكيزه . اين بيت از نتايج طبع و قاد اوست . بيت « 10 » : اى دل غم آشناى « 11 » تو شد ترك او مكن * هر روز با كسى نتوان آشنا شدن ميرزا را به اختلاط زنان ميل بيشترى بود . بعد از قتل هر دو شاهزادهء بيچارهء بىگناه ، ايشان را در مزار شاهزاده حسين عليه و آبائه التحية و الثناء دفن كردند . چون اسمعيل فوت شد ، والدهء ايشان « 12 » نبش « 13 » قبر شاهزاده‌ها كرده « 14 » ، جسد ايشان را به مشهد مقدسهء منورهء رضويه نقل نمودند . و هم در آن اوان در روز پنجشنبه 16 شهر شعبان سنهء مذكوره ، قاصدى از قندهار رسيده « 15 » خبر رسانيد كه نواب سلطان حسين ميرزا ولد غفران‌پناه بهرام ميرزا كه حاكم قندهار بود ، در بيست و يكم « 16 » شهر رجب سنهء مذكوره ، نقد بقا به قابض ارواح سپرده . چون شاه عالميان « 17 » از اين قضيه آگاهى يافت به سرعت تمام سوار شده به منزل فرزندش محمد حسين ميرزا شتافته ، نواب ابو الفتح سلطان ابرهيم ميرزا « 18 » برادر او را همراه برده به مراسم تعزيه و پرسش اقدام نمود نقل جسد « 19 » او را از قندهار به مشهد مقدس « 20 » رضويه كرده « 21 » در جنب والدش بهرام ميرزا در « 22 » منزل پس پشت « 23 » حضرت امام عليه السلام دفن كردند . عمرش سى و هفت سال و كثرى « 24 » . ازو چهار پسر ماند « 25 » ؛ اول محمد حسين ميرزا - كه به فرمان شاه اسمعيل همراه

--> ( 1 ) - ب ، م ، ن : نشده بود ( 2 ) - ن : گذراى ( 3 ) - ب : بگذرانند ( 4 ) - ب ، م : والدش ( 5 ) - ب ، م ، ن : « را » ندارد ( 6 ) - م : و خود ( 7 ) - ن : مصطفى ميرزا ( 8 ) - ب ، م : « در سن » ندارد ( 9 ) - ن : پادشاهى تابنده ( 10 ) - ب ، م : ندارد ( 11 ) - م : « ى » ندارد ( 12 ) - ب ، م ، ن : ايشان را ( 13 ) - ب ، م ، ن : پيش ( 14 ) - ن : دفن كرده ( 15 ) - ب ، م ، ن : رسيد ( 16 ) - ب ، م : بيست يكم ( 17 ) - ب ، م ، ن : عالم پناه ( 18 ) - م ، ن : « ميرزا » ندارد ( 19 ) - ب ، م : او از ( 20 ) - م : مقدسه ( 21 ) - م : كرده و ( 22 ) - م : و در ( 23 ) - م ، ن : پس و پيش ( 24 ) - م : هفت و كسرى ( 25 ) - م ، ن : مانده